گذشتم از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو میبینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غمو سختی
منم رفتمو پی کارم تو هم دنبال خوشبختی
گذشتم ا جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو میبینم یه رویای پر از غصه
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم
تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غمو سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی کی توی قلبت جای من اومد اسمو از تو خاطر تو برد
کی بوده اینقدر اینقدره راحت باعثش بود که خاطراتمو برد چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من میخوای چجوری میشه چجوری میتونی میتونی با خودت کنار بیای
یه جوری ریشه هام خشکید که انگار کار پاییزه
خزونه رفتنت انگار داره برگاشو میریزه
یه جوری گریه میکردم که بارون بینشون گم بود
کاش این رویا از آغازش فقط خوابو توهم بود
کی توی قلبت جای من اومد اسمو از تو خاطر تو برد
کی بوده اینقدر اینقدره راحت باعثش بود که خاطراتمو برد
چی شده حالا که از این دنیا زندگی رو بدون من میخوای چجوری میشه چجوری میتونی میتونی با خودت کنار بیای
از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم… . . .
جمعه 5 اسفند1390 |
درباره وبلاگ
اینجا ماندن بهانه میخواهد…. اینجا حرفهای بیمنطق من بوی دل تنگی میدهند… خیابانهای غرب برایم غریب اند…. اینجا که گودالی برای بارانهای پائیزی نیست، حس درد و دل را کور میکند…. من ازاینجا، صبر را در پیچیدهترین نحو ساده آموختم…. ابر خاکستری، کافی تلخ، پک زدن به سیگار، تزئینی برای دل افسردهای بیش نیست… وقتی در غرب ترین … گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ، سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن تو …. اینجا مردن بهانه نمیخواهد، وقتی تو نباشی….